تبليغاتX
پارسه

Parseh

انواع آدم ها

۱.آنهایی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند  

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.


3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند  

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 21:4 |
سلام
اين آخرين بازمانده از نسل 84- هاي سرزمين شمالي است،‌ كه با شما صحبت ميكند. وقتي مجيد هم خداحافظي كرد و رفت، رفتم تو فكر... آخه ديگه تنها شدم. تنهاي تنها كه نه!!!!!! چون دور و برم هستن بچه هايي كه اصلا نمي‌زارن، تنهايي جرات پيدا كنه اين ورا آفتابي شه.
ولي يه چيز ديگه هم هست‌، داريم بزرگ مي‌شيم. اونم با چه سرعتي. نمي دونم چه حكايتيه، بچه كه بوديم دوست داشتيم زودتر بزرگ شيم و الان دوست داريم از بند اين مسئوليت ها فرار كنيم. ولي بايد با چرخ زمونه بگرديم.
وضعيت هم كه به قول دوستان حسابي آن-استيبل (ناپايدار) شده اصلا نمي‌شه حرف زد. سريع وضعيت قرمز مي‌شه.
اين ديگه چه عذابي بود: وضعيت كارت: نامعتبر
- يعني چي؟؟
- يعني اينكه جمع كنيد بريد ديگه خستمون كردين!!!
- به خدا خودمون هم خسته شديم. ولي نمي شه ديگه.

هر چي خدا بخواد همون مي‌شه.

عيدتون هم مبارك.


 
+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 14:15 |
فقط اومدم بگم هستم .

دارم انتظار مي‌كشم ببينم كي تموم مي‌شه! زندگي رو نمي‌گما!!!! اين درس و مشق شبانه  رو مي‌گم كه اين روزا ديگه شبانه‌روزي شده.


برمي‌گردم.

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 12:3 |
از وقتي اين رايانه لعنتي پاشو گذاشت تو زندگيم، همه چي رو صفر و يك مي بينم.
همه به هم وصل شدن،‌شرق به غرب،‌ شمال به جنوب،‌ من به تو،‌تو به او،‌ او به من و ... . داريم مثل اين سياره‌ هاي منظومه خورشيدي دور هم ميچرخيم. (ببخشيد سياره ها دور خورشيد ميچرخن).
چه قدر كوچيكه اين شبكه بي انتها، هر چي ميري بازم سراب ميبيني. چرا تموم نميشه اين توهمات خيالي
مثل باتلاق مي‌مونه هر چي بيشتر توش دست و پا ميزني بيشتر فرو ميري.
چه قدر بامزه ست اين دنياي بي‌روح، هر روز يكي رو تو زندگي مون اد ميكنيم فردا كه ازش خوشمون نيومد با فشار يه دكمه DELET از هستي ساقطش مي كنيم. ميريم سراغ يكي ديگه، البته اين دفعه سرچمون رو بهتر انجام ميديم. چه جور آدمي مي‌خواي؟؟؟‌ سن--؟ قد--؟ اهل--؟ ؟؟؟؟؟
عجب شهريه،‌ راحت مي شه آدرسا رو پيدا كرد فقط كافيه گاگول رو بشناسي. اين گاگوله خيلي باهوشه، آدرس هر كي و هر چي رو ازش مي‌پرسي ايكي ثانيه نشده، بهت ميده.
خيلي راحت از اين كوچه به اون كوچه ميريم، هيچ زحمتي هم نداره لينكشو پيدا كني تمومه؛ لازم نيست حتما بري تو خيابون اصلي و سر ميدون دو بزني بري تو اون يكي كوچه. تازه بن بست هم نداره (البته بعضي جاها براي اينكه تو كوچه‌هاي پر چاله چوله نري يه بن بست هايي گذاشتن كه اونا هم راه داره!!!!)
واي از اون روزي كه اين دنياي لعنتي مبتلا به ويروس هم مي‌شه. ديگه كارت تمومه، كل دار و ندار زندگيمون رو مخفي ميكنه،‌نوع پيشرفتش به قلب هم حمله مي كنه،‌ ويندوز حال بالا اومدن هم ديگه نداره. مك آفي هم تازه موقعي شستش خبردار مي شه كه ...... نوشدارو پس از مرگ سهراب. (خسته نباشي)
صندوق پستي هم كه ديگه سوراخ شده هر كي ميرسه يه نامه ميندازه داخش ميره. آخه آقا يا خانم افريقايي، آمريكايي، اروپايي تو رو با من چه كاري ست ور مي داري هر چه تو اون دل تنگت مي‌ريزي تو اون نامه بعدش به همه پست ميكني.


خدايا ........... كجاست اين دكمه   SHUT DOWN


+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:17 |
شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟
استاد در جوابش گفت: به گندمزار می روی وپر خوشه ترین شاخه گندم را می آوری. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.
شاگرد به گندم زار رفت وپس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید: چه آوردی؟
شاگرد گفت: هیچ هرچه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم به اُمید پیداکردن پرپْشت ترین تا انتها ی گندمزار رفتم.
استادگفت: عشق یعنی همین
شاگرد گفت: پس ازدواج چیست؟
استاد گفت: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یادداشته باش که بازهم نمی توانی به عقب برگردی.
شاگرد رفت وپس از مدتی کوتاه با درختی برگشت.
استاد پرسید : چه کردی؟
شاگرد گفت: به جنگل رفتم واولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگر جلو بروم بازهم دست خالی برگردم.
استاد گفت: ازدواج یعنی همین
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:50 |

كي مي‌گه سنگ‌ها جون ندارن!!!!!!!!!!!!!
اين دوتا كه دارن.


+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:20 |
به گشايشي كه دركار ما دهي بينوايي ما جبران كن
و ما را از درگه خود مران كه نوميد گرديم.
.
.
.
... سزاوارترين كارها در عرصه عز و جلال تو
رحمت آوردن تو بر كسي است كه از تو رحمت طلبد
و فرياد رسيدن تو كسي را كه از تو فرياد خواهد.
پس به زاري ما به درگاهت
رحمت آور.
و چون خويشتن به آسمان تو افكنده ايم بي نيازمان فرما.
.....................

بار خدايا درگاه تو آخرين مقصد حاجات است.

                                                               "صحيفه سجاديه"


خدايا آن گاه كه لنگر كشتي آرزوهايمان را در ساحل بيكران بي نيازيت غرق مي‌كنيم با موجي از مهرباني آن را به صخره رحمتت بيفكن، تا براي باري ديگر اين كشتي را از غرق شدن در درياي گناهمان نجات دهي.
خدايا ما را به سنگيني گناهمان غرق مكن.
 در اين ظلمت بي انتها با  نسيمي از رحمت الهي قايق گمراهي را به سوي چراغ اميد هدايت كن.
 
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:3 |
زندگي زنگ تفريح كوتاهي است،
يادمان باشد كه زنگ بعد حساب داريم.
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 9:29 |
...... تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني،
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وا مي‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوري كني ......
 
.....  پس نگذار به آرامي بميري
شادي را فراموش نكن.

... پس امروز زندگي را آغاز كن.

پابلو نرودا



+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 12:15 |
همه ميدونن امروز روز ولنتاين. ولي كسي مي دونه سپندارگان چه روزيه؟!
چرا ماها هميشه بايد فكر كنيم جشني كه غربي ها برگزار مي كنند نشانه تمدن و فرهنگه ولي تمدن و فرهنگ غني كشور خودمون رو به فراموشي مي سپاريم.
بله. ما ايراني ها خيلي زودتر از غربي ها چنين جشني داشتيم. روزي كه ايرانيان باستان در آن،‌ به همسران خود شادباش و هديه مي‌دانند.
اين روز سپندار مذگان يا اسفندارمذگان نام دارد. پنجمين روز از ماه‌هاي باستاني ايران سپندارمذ كه لقب ملي زمين است، نام دارد. سپندارمذ يعني فروتن،‌ گستراننده و مقدس. زمين نماد عشق است و با فروتني همه را در دل خود پذيرفته است؛‌ زشت و زيبا، خوب و بد و همه و همه .
 در ايران باستان هرگاه نام روز با نام ماه يكسان باشد جشني برگزار مي‌كرده‌اندو آن روز را گرامي مي‌داشته‌اند. بنابراين پنجمين روز از ماه اسفند روز عشق در فرهنگ ايرانيان است.(‌ البته بنابر برخي منابع در تقويم امروزي اين روز برابر با 29 بهمن ماه مي‌باشد. 3 روز بعد از ولنتاين)
سپندارمذگان جشن زمين و نكوداشت عشق است.
بياييد به فرهنگ خودمان بيشتر بينديشيم. هنوز هم دير نشده.
+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 14:3 |